خصایل صاحبقران امیر تیمور کوره گان، نگارنده: غلام سخی وکیل زاده اندخویی

دانشمندان و محققین جهان راجع به حیات، خصایل، لشکرکشی ها و سایر مواردی که در رابطه به این ابرمرد تاریخ ارتباط میگیرد، کتب و آثار متعددی نوشته و مطالب جالبی را اندرین رابطه دارند. از جمله خاورشناس معروف انگلیسی موسوم به «ژنرال سرپرسی سایکس» که در سال 1592 میلادی به سمت افسر جنگ دوم نیزهدار به آسیای مرکزی، ایران و بلوچستان سفرهایی داشت. او در همین سفرها، قونسلگری انگلستان را در کرمان و سیستان بنیاد نهاد. نامبرده در جلد دوم کتابش ضمن شرح چگونگی اوضاع و احوال ماوراءالنهر در اواسط قرن چهاردهم در مورد امیر تیمور و حوادث زمان وی اشاراتی دارد به شرح ذیل:
«...تیمور یکی از بزرگترین جهانگشایان آسیایی است که در تاریخ بشر مقام و شهرت را حایز اند. این فرزند یک قبیله کوچک، نه فقط شجاع ترین شجاعان به شمار میرود، بلکه به منتهی درجه مدبر، عاقل، بخشنده، جوانمرد، مجرب، کار آزموده و بالاخره جدی و با پشتکار بود. جمع شدن این صفات باهم، وی را رهبر بزرگ و خدای جنگ قرار داد، ولی پیشوایی که کسی نتواند بر او تفوق جوید و خدای جنگی که تمامی سربازان به او عشق ورزیده و وی را ستایش کنند.»
مالکولم او را مورد ملامت قرار داده به علت قتل عام اسرا در دهلی او را سرزنش میکند. اما تصدیق میداریم که آن یک عمل مخوف و هولناک بوده، اما ضرورت قطعی نظامی آنرا ایجاب کرده و روی اصل احتیاج چنین دستوری داده شده است. آیا ناپلیون در سال آخر سدۀ هجدهم نظیر همین عمل را مرتکب نشد؟ مخصوصاً در تورک درج است که: سربازان تسلیم و اسیر شوند باید همه نوع مورد توجه و احترام باشند. بر وفق مدارا با آنها رفتار و اظهار عاطفت و ملاطفت نمود و این دستور او که مخالف است با آنچه که در آنزمان متداول بوده، نشان دادن عواطف انسانی او قابل ملاحظه می باشد.
تیمور مقصودش از فتوحات تحصیل شهرت و نام بود و مثل سایر جهانگردان دنیا خواه قدیم و خواه جدید. حیات او مشحون به خونریزی های هولناک میباشد. او بعضی اوقات روی تلافی و انتظام حکم قتل عام داده است. ولی مواردی که صرف وحشی گری سبب صدور این حکم شده باشد، خیلی کم است. به علاوه او یک نفر مسلمان دینداری بوده که هر چند او اصول، عقاید اسلام را که برای پیشرفت و ترقیات خودش مورد استفاده قرار میداد و معهذا او مشوق و حامی و سرپرست ارباب علم و هنر و مؤسس مدارس و مساجد بود و تا یک اندازه نویسنده و بالاخره دوستدار بازی شطرنج بوده است. به زنان و محبوبه هایش در امور مداخله نمیداد. بلکه کارهای مهم را خود شخصاً رسیدهگی میکرد. اما کار های او چنان به نظر میرسد که از حدود طاقت انسانی خارج است. او در طول مدت عمر طولانی خود لشکریان خود را به تمام اکناف و ممالک و بلاد سوق داد و در هیچ جنگی مغلوب نشده است. و هنگامیکه از دنیا رفت از «اتریش» و «ولگا» فارس، از گنجه تا دمشق و مجمع الجزایر و بالاخره تمامی آسیا در تصرف او بوده است.
پروفیسور آندره گدار مینگارد: «...تیمور مرد بلند بالا، عالی مرتبه، قامتی کشیده داشت. اندام استوار، شانه های فراخ، انگشتان درشت، ریشی صاف آویخته و دست پای راستش لنگ بود. دلی آرام و قلبی چون سنگ خارا داشت. گزافهگویی را نمی پسندید. راستی را دوست میداشت. اگرچه به زیان او انجامد. به گذشته افسوس نمیخورد، به خوشی روی شادمانی نمی نمود. در مجلس او سخن از ناسزا و بیان خونریزی و اسارت و هتک ناموس و غارت به میان نمی آمد. دلیران و پهلوانان را دوست میداشت. قفل سختی ها و طلسم دشواری ها را به دست قدرت و اندیشه میگشود. اندیشه یی رسا، هوشی شگرف، بختی چیره، اختری دمساز، عزمی پایدار و روانی استوار داشت. زبان آوری بلیغ و تیزهوش و بیدار و سخت کوش بود. تیمور دوستدار دانش دانشمندان بود. فضلاء، سادات و بزرگان را به سزا می نواخت. به اهل صنعت و پیشه نیک شیفته میشد.... پزشکان و ستاره شناسان را عزت میداشت و سخنانش را به گوش میگرفت.... او در کردار و گفتار تیز بین و دوراندیش بود. دریای فکرش پایانی نداشت. قوانین خود را در کشور های خود مجری میداشت.... او ارکان دولت و مملکت و صاحبان اندیشه را به کینگاش میخواند، چنانکه هیچکس نتواند از حضور و شرکت سر باز زند و امور نهفته را با ایشان در میان می نهاد و از آنان میخواست که رأی خود را باز گویند و هر یک را در سخن آزاد میگذاشت.» ( ص. 251 و 252 تیمور فاتح به کوشش امیر اسماعیلی، تهران، سال 1369 ش.)
امیر تیمور صاحبقران بعد از تصرف کامل آسیای صغیر و شکست بایزید ایلدیریم پادشاه مقتدر عثمانی به طرف باختر روی آورد و از دریای مدیترانه عبور نموده شهر های «سیمونا» و جزیرۀ روس را اشغال نمود.جنوا تسلیم و باجگذار او گردید. پادشاه مصر نیز تابع امیر تیمور شد. این سالها مصادف است با (1400میلادی/803 هجری) در جریان این سالها سلاطین و حکمروایان اروپایی با دقت کامل متوجۀ پیشروی امیر تیمور بودند. از آنجمله یکی هم «هانری سوم» پادشاه اسپانیا بود. مذکور دو تن از سفیران خود را با هدایا و تحایف به دربار امیر تیمور اعزام نمود، تا ضمن ابراز شادباش ها، باب مذاکره و ایجاد ارتباط تجارتی دولتین را باز نمایند.
این دو سفیر با عبور از دریای «اژه» در آسیای صغیر در انقره با امیر تیمور ملاقات نمودند. امیر تیمور از آنها استقبال گرمی نمود. این هیات، چند ماهی همراه با امیر تیمور بودند. بعد از رسیدن این هیات، هانری سوم هیأت بلندپایه سیاسی خود را که در ترکیب آن «گلاویخو» (در برخی منابع گلاویجو آورده شده است) رئیس تشریفات دربار پادشاه اسپانیا، آلغونسوپائیز، کشیش و گومزدسالازار، یکی از افسران عالی رتبه گارد پادشاهی و تعدای از خدمه ها و تحایف و قفس بزرگی محتوی به دربار امیر رسیدند.
گلاویخو مدت زمانیکه با امیر تیمور بود و سفرهایی که در مناطق مختلف او انجام داده خاطرات جالبی از این سفرهایش طی کتابی نوشته است. در قسمتی از نوشته های او چنین میخوانیم: «...تیمور بیگ فرمانروای بزرگ پس از نابود ساختن فرمانروایان سمرقند و سیورغتمیش در سال (1307 میلادی) آن امپراتوری را مسخر ساخت. از آن تاریخ قلمرو حکومت وی وسعت یافت. سپس سراسر زمین های تحت سلطه مغولان و امپراتوری خراسان، فارس، با شمول حکومت نشین تبریز و سلطانیه، گرجستان، ارمنستان صغیر، آذربایجان، ارزروم، آونیک، هندصغیر، شام، دمشق، حلب و آسیای صغیر را یکی پی دیگر به تصرف خویش درآورده جزو قلمروش ساخت.»
اسقف سلطانیه مینویسد: «...اسم او تیمور بیگ است. تیمور یعنی «آهن» و بیگ یعنی«امیر». دشمنانش او را تیمورلنگ میگویند. چون از یک پای می لنگد. در ایران ویرا «میری تابام» میخوانند. این مرد پسران زیادی داشته ولی در حال حاضر دو پسر بیشتر ندارد، یکی موسوم به میرانشاه که در این تاریخ چهل ساله است. یکی سون هاری (شاهرخ) که بیست و دو سال از عمرش میگذرد. سایر پسر های تیمور یا در جنگ کشته شدند یا به مرض مردند... تیمور امروز مردی سالخورده است. اما هنوز خیلی قوی است و هرگز از راهپیمایی و جنگ خسته نمیشود و روز و شب در صحرا بسر میبرد و میگویند در جوانی بسیار زیبا بوده، امروز هر کس او را ببیند، این گفته را می پذیرد. ثروت تیمور بیگ قدری است که میتواند سطح زمین را با سکه های طلا فرش کند. هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه ها و شربت خانه خاص اوست. وسعت کشور او چنان است که اگر مسافری از مشرق کشور های او به راه بیافتد، یکسال بعد به مغرب قلمرو او خواهد رسید. و در سرتاسر این قلمرو وسیع برای کاروانیان و مسافرین امنیت کامل حکمفرماست. اگر در یکی از کشور های تیمور بیگ کاروانی مورد حمله راهزنان قرار بگیرد، امیر آن کشور به حکم تیمور بیگ کشته خواهد شد. چون تیمور عقیده دارد تا امیر یا بیگ کشور با راهزنان همراه نباشد، آنها نمی توانند در شاهراه به کاروانیان حمله کنند. از روزی که تیمور بیگ صاحب قدرت شده تا امروز در تمام جنگ ها فاتح شده و هیچ پادشاهی و هیچ قلعه جنگی نتوانسته مقابل وی پایداری کند. او در اجرای احکام اسلامی خیلی دقیق است و هر شبانه روز پنج بار نماز میخواند و در ماه صیام (رمضان) روزه میگیرد... اگر تیمور بیگ بخواهد میتواند ده بار یکصد هزار مرد را برای جنگ بسیج کند. شمار اسپ های او که در ایلخی های وی می چرند، بیست بار یکصد هزار اسب است. شمار شتر هایش از حساب فزون است. از وقتی که سرزمین هندوستان را جزو قلمرو خود کرده همواره تا یکصد زنجیز فیل دارد. ولی از آن فیل ها بیشتر برای تشریفات و تجمل استفاده میکند.
تیموربیگ زبانهای عربی، فارسی و تورکی را میداند و در علم قرآن، علم فقه اسلامی آنقدر زبردست است که هیچ عالم مسلمانی نمیتواند با او مباحثه کند. شمار قصر های تیمور بیگ از دو صد متجاوز است و در سمرقند هجده قصر، در کش بیست قصر، در بغداد پانزده قصر، در اصفهان دوازده قصر، در شیراز هفت قصر دارد. روزی که به بغداد غلبه کرد یک درخت طلا به دست آورد که تمام برگ های آن از جواهر بود. و هیچکس نتوانست قیمت آن «درخت طلا و جواهر» را تعیین نماید.
تیمور بیگ در جنگ مثل سربازان خود جوشن دربر میکند و وارد میدان کار زار میشود و از مرگ بیم ندارد و با این که به دفعات به سختی مجروح شده، و تا سرحد مرگ رفته باز نمی ترسد و خود در جنگ ها شرکت میکند. از روزی که من تیمور بیگ را دیده ام، مشاهده کرده ام که پیوسته در صحرا بسر میبرد و در خیمه میخوابد و تصور میکنم از این جهت همواره در صحرا بسر میبرد که شماره افراد قشونش زیاد است که نمیتواند در هیچ شهری سکونت نماید.
...در هیچ جای دنیا، انضباطی به اندازه انضباط قشون تیمور بیگ وجود ندارد. افسران قشون تیمور بیگ به نسبت دو برابر یکی از دیگری برتر است و فرمانده ده سرباز به «اون باشی»، فرمانده یکصد سرباز بنام «یوزباشی» و فرمانده هزار سرباز به اسم «مین باشی» (مینگ باشی)، فرمانده دو هزار سرباز به اسم «تومان باشی» خوانده میشود. وقتی تیمور بیگ فرمان قتل عام و چپاول را در یک شهر صادر میکند، پرچم سیاه بر می افرازد. شهری که در آن پرچم سیاه تیمور بیگ افراشته شده باشد از صفحه روزگار نابود میشود... در شهر هایی که مردم آن بدون جنگ تسلیم میشوند مال و جان و ناموس مردم محفوظ است اگر سربازی در آن شهر به یک زن تعرض کند یا مال کسی را تصرف نماید، سرباز و فرمانده مستقیم او به امر تیمور بیگ به قتل میرسد.
...شکوه دربار تیمور بیگ را هیچ پادشاهی ندارد... تمام افسران و سربازان تیمور از او مستمری می گیرند و اگر تیمور اطلاع حاصل کند که یکی از افسران یا سربازان او از یک دکاندار یا از دیگری چیزی گرفته و بهای آنرا نپرداخته اند او را به قتل میرساند.
تیمور بیگ مردی است که به دین خود ایمان دارد و شبانه روز پنج بار در هر نقطه جهان باشد نماز می خواند و دارای مسجدی است که قطعات آنرا حمل می کنند و به هرجا اوتراق مینمایند، قطعات مجزا به هم وصل می کنند و تیمور بیگ در آن نماز میخواند.
در مسافرت ها و میادین جنگ، تیمور بیگ شریک تمام خستگی ها، محرومیت های افسران و سربازان خود است. هر افسر و سربازی میداند اگر ابراز شجاعت نماید پاداش خواهد گرفت و اگر سستی کند مجازات خواهد شد. سستی و جبن در جنگ آنقدر در قشون تیمور بیگ ننگین است که هیچ افسر و سربازی در میدان جنگ سستی نمی کند، نه از بیم خشم تیمور، بلکه از بیم خفیف شدن نزد همقطاران. در جنگ های بزرگ و خطرناک، تیمور بعد از اینکه جانشینی برای فرماندهی قشون خود تعیین کرد در صف اول مبادرت به پیکار میکند....»
اسقف سلطانیه به ادامه نظریاتش درمورد خصایا صاحبقرا امیرتیمور مینویسد:
«...من یکبار او را در میدان جنگ و مراجعت وی را از میدان دیدم و باید اعتراف کنم که او از دلیران روزگار است. در آن روز وقتی از میدان بازگشت سرا پای او خونی بود و شمشیرش از فرط خونآلود بودن در غلاف جا نمیگرفت. وقتی لباس رزم را از تنش بیرون آوردند، چند زخم داشت. زخم های او را بستند و لباسش را کنار نهر بردند تا خون آنرا بشویند.»
بعضی از امرای خارجی که نزد تیمور میرفتند به او میرسیدند به خاک می افتادند و سر بر زمین میگذاشتند، اما تیمور از این عمل آنها متنفر بود، و میگفت که فقط باید بر خاک خداوند سجده کرد. هیچکس جز خدا در خور این سجده نیست. از اینرو دستور داد هر کس به دیدار او می آید، از سجده خودداری کند و تنها یک زانویش را به زمین بگذارد. (تاریخ جهانگشایی تیمور تألیف حسین دستوم، چاپ تهران.)
مؤلف منتخب التواریخ مینگارد:
«... کوکب دولت اقبال او به درجه یی بود که به سواری، دیاری میگرفت و به حکایتی ولایتی در ضبط می آورد و به تهدیدی لشکری جرار منهزم می گردانید و به وعیدی سپاهی بیشمار از جای برمیداشت. کس اندیشه مقاومت او بخاطر راه نمی توانست داد و سودای مقابلت در هیچ دفاعی جایگیر نمیشد.»
به عقیده مؤلف تاریخ تیموریان و تورکمانان که میگوید:
«...تیمور بدون تردید یکی از فاتحان کم نظیر و برجسته و از رهبران بزرگ نظامی جهان بوده است. او خود در تمام نبرد ها شرکت میکرد و حتی فرزندان او نیز در سنین جوانی در جنگ ها حضور داشتند... او هرگز اندیشه و عزم و قصد خود را برهمگان روشن نمی ساخت و در هر کاری نیت خود را نهفته می داشت.»
پند و موعظه های صاحبقران امیر تیمور
«...و به تجربه من رسید که یک مرد کار دیده، شجاع، مردانه، صاحب عزم و تدبیر و حزم بهتر از هزار مرد بی تدبیر و حزم است، چه یک مرد کار دیده هزار مرد را کار فرماید.
و به تجربه من رسید که غالب شدن برمخالفان نه از بسیاری لشکر است و مغلوب شدن نه از کمی سپاه، بلکه غالب شدن به تأیید تدبیر است.
و به تجربه من رسید که رأی و تدبیر و کینگاش با مردی دانا دل و هوشیار می آید... به توره (قانون) و به توزوک کارخانه سلطنت را بند و بست کردم، به توره و توزوک خود را به مرتبه قایم نگهداشتم که امرا و وزرا سپاه رعیت از مرتبه خود تجاوز نتوانستند نمود و هر یک حافظ مرتبه خود می بودند.
امرا و سپاه خود را به اولی دادم و ایشان را با زر و زیور خوشدل ساختم و در بزم ها اورین (جای) دادم. به عدالت و انصاف خلق خدا را از خود راضی داشتم. بر گنهکاران و بی گناهان رحم کردم و حکم برحق کردم و به احسان در دل های خلق مقام نمودم و به سیاست و انصاف رعیت را در میانه امید و بیم نگهداشتم و بر رعایا و زیردستان ترحم کردم.
سادات
و علما و مشایخ و عقلا و محدثین اخبار را برگزیده داشتم و تعظیم ایشان نمودم و ارباب
شجاعت را دوست داشتم. چه تنگری تعالی شجاع را دوست دارد. با علما صحبت داشتم.
به عزیمت عمل کردم و بر هر کاری که عازم می شدم، به همان کار پیشنهاد همت
خود میساختم و تا به اتمام نمی رساندم دست از آن باز نمیداشتم.
از احوال رعیت آگاه شدم و کلانان ایشان را بمنزله برادران و خُرد ایشان را به جای فرزند داشتم. هر طایفه و هر قبیله از تورک و تاجیک و عرب و عجم که به دولت خانۀ من در آمدند، بزرگان ایشان را گرامی داشتم و سایر ایشان را فراخور احوال نوازش نمودم و به نیکان ایشان نیکی کردم و بدان ایشان را به بدی ایشان سپردم.
هر کسی به من دوستی کرد قدر دوستی وی را فراموش نکردم و به وی مروت و احسان نمودم و هر کس خدمت من کرد، حق خدمت وی را ادا کردم و هر کس به من دشمنی کرد و پشیمان شد به من التجا آورد و زانو زد دشمنی وی را فراموش کردم و به دوستی و مروت خریدار وی شدم....
در مقام انتقام هیچکس نشدم و انتقام نکشیدم بد کنندهگان خود را به پروردگار سپردم. به گشادهرویی و رحم و شفقت خلق خدا را به خود رام کردم و به عدالت و از ظلم و جور دوری گزیدم.
نگارنده: غلام سخی وکیلزاده اندخویی
هـدف مـا منسجم ساختن روشنفـكـران، فرهنگيان و بالخصوص جوانان با استعداد و مردم با احساس افغانستان در زيـر يك سقـف واحد به خاطـر بـلـند بردن سطـح دانـش و رشـد فـرهـنـگ غـنامـنـد كـشور ميباشد.