هر افغان با وجدان و منصف با دیدن آثار باستانی از تندیسهای بودا در بامیان گرفته تا شهرهای زیر خاک رفته ای چون «آی خانم»، «طلاتپه»، «تپه فلول» و شهر «غلغله» که در عصر کوشانیها، در نهایت زیبایی و پر آوازه بوده و… نیز دیدن جای جای افغانستان که مملو آثار  حک شده از دورانهای دور بوده، با خود قصه ها و غصه های تاریخ را بیان می کند، متوجه می شود، کشورش که امروزه در زمره عقب مانده ترین کشور های جهان هست روزگاری بر قله بالندگی و تمدن قرار داشته است.


با کشف شهر زیر خاک فرو رفته ی دو هزار و اندی ساله ی «آی خانم» در افغانستان،  یکی از حلقه های مهم مفقودۀ تاریخ بشر پیدا شد. در اعماق کوهستانهای افغانستان، یکی از با ارزشترین گوهر های شناخته شده برای بشر،  یعنی طلای حکومت باختری افغانستان پس از دو هزار سال معما بودن،  با سعی و تلاش باستان شناسان کشف شد. قدامت این آثار تاریخی، به دو هزار سال قبل یعنی پادشاهی باختر برمی‌گردد که توسط اسکندر مقدونی در سال ۳۲۷ پیش از میلاد فتح شد. کشف این آثار باستانی با خودش معما های زیادی را حل کرد و برای باستان شناسان نشان داد که افغانستان با داشتن قدامت و پیشینۀ تاریخی و فرهنگی بسیار غنی، می تواند یکی از بهشت های باستان شناسی قرار گرفته و می تواند نگاه جهانیان را به افغانستان عوض کند و سندی گویا هست بر اینکه افغانستان را نباید  فقط در این چند دهه اخیر نگریست بلکه این کشور را در قدمت تمدنی چند هزاره ساله اش باید جستجو کرد و افغانها از بی مهری روزگار از اسب عزت به زمین افتاده است نه از اصالت تاریخی چند هزار سالۀ شان.

      

گزیده هایی از گنجینه باختر در کشور های جهان نمایش داه می شود.

گنجینه ای که موجودیت آن بیش از ۲۵ سال مبهم بود و هیچ کس نمی دانست که باارزش ترین گنجینه جهان که در سال ۱۹۷۸ میلادی توسط گروه باستان شناسی افغانستان- شوروی در طلا تپه شبرغان پیدا شد در کجاست.

در نخستین روزهای سال ۱۹۷۸میلادی ویکتورسریانیدی، باستان شناس نامدار شوروی بالای همین تپه بالای شهر شبرغان ایستاده بود. ناگهان اندیشه ای در او پدید آمد و همین فکر سبب شد که بزرگ ترین گنجینه جهان پس از ۲۰۰۰ سال ابهام پیدا شود. در جریان این ۲۰۰۰ سال بسیاری از جهان گشایان و شاهان و حتی بسیاری از ماجرا جویان به دنبال این گنج در این بخش جهان می گشتند.

اما هیچ کس نمی دانست که گنجینه بزرگ باختر که میراث حاکمیت دوران یونان باختر که پس از تصرفات اسکندر است در کجاست. بسیاری در بلخ به دنبال این گنجینه می گشتند و بسیاری هم متیقن شده بودند که وجود چنین گنجی افسانه ای بیش نیست. ویکتور سریانیدی به این نتیجه رسید که در کنار معبد ۳۰۰۰ ساله ای که در کنار تپه طلا قرار دارد باید گور های شاهان و شاهزادگان قرار داشته باشد.

در اوایل زمستان سال ۱۹۷۸میلادی افغانستان دریک حالت بحرانی قرار داشت. پس از کودتای هفت ثور و سقوط دولت محمد داوود خان در یک سال دو رهبر حکومت کشته شدند. در جای جای افغانستان گروه های چریکی برای مقابله با حکومت به میان آمده بودند و حکومت انقلابی از شوروی تقاضای کمک کرده بود. یک روز قبل از آنکه ارتش سرخ شوروی وارد افغانستان شود، سریانیدی توانست با یافتن یک پارچه طلا، به یافتن یکی از دو بزرگ ترین و با ارزش ترین گنجینه های طلای جهان دست یابد.


در این روز سریانیدی با دیدن این پارچه طلای ناب نخستین گور را پیدا کرد. در این گور که یک تابوت سرباز که با پوست حیوانات پوشیده شده بود قرار داشت و برفراز آن یک بام موقتی ساخته شده بود.

در داخل تابوت یک شه بانوی پوشانی که سر تا پا با طلا مزین شده بود آرام گرفته بود. گروه مشترک افغانستان- شوروی به رهبری سریانیدی که ده سال را به دنبال تپه های آی خانوم به دنبال بقایای تمدن پوشانی به کاوش مشغول بود باور نمی کرد که به گنجینه باختر دست یافته است.

گور ها یکی پس از دیگری پیدا می شدند. گروه سریانیدی هفت گور را پیدا کرد که در آنها شش شه بانوی ۱۵ تا ۴۵ سال و یک شاهزاده پوشانی دفن بودند. گمان می رفت که همه شاهزادگان در یک زمان مرده باشند. آنان موقع رفتن به گورهایشان تحفه های شگفت انگیز طلایی با خود داشتند. نه یکی و دو تا بلکه ۲۰هزار و ۶۱۸ پارچه طلای ناب را با خود به گور های شان برده بودند.

این آثار در شکلهای کوپیت ها یا خدایان عشق ماهیان و جانوران افسانه ای به گونه ای هنرمندانه طراحی و با سنگ های قیمتی گوهر نشانی شده بودند. اجساد زنان داخل این گورها طوری به نظر می آمدند، که هنگام مرگ خیلی تزیین شده بودند. در این قبرها صدها صفحه مختلف الشکل طلایی که بر روی لباسهای زنان مذکور به طور محکم دوخته شده بودند به دست آمدند.

                

اما این همه آثار هنری بی همتا از طلای ناب چگونه پدید آمده بود؟

بر بنیاد یافته های تاریخ، تمدن یونان باختری پس از فتح باختر توسط اسکندر مقدونی در ۳۲۷ پیش از میلاد بنا نهاده شد و رفته رفته این منطقه به یکی از مناطق تمدن خیز آن زمان مبدل شد. پس از آن صحرا نشینان جلگه های آسیای میانه به طرف جنوب به حرکت در آمدند. آنان در قلمرو یونان باختری قدرت را به چنگ آوردند و شاهنشاهی بزرگ کوشانیان را بنیاد نهادند.

با گذشت زمان این صحرا نشینان آسوده حال شدند و با تاجرانی که از سوریه به چین سفر می کردند، مالیات بستند و با بازرگانانی که از جادۀ مشهور ابریشم می گذشتند به تجارت پرداختند. آنان از این راه طلای زیادی اندوختند و هنر زرگری و کنده کاری طلا را رواج دادند. به این ترتیب بود که آوازۀ گنجهای فراوان باختر به سراسر جهان رسید.

اما این گنج در بدترین زمان ممکن کشف شد. ویکتو سریانیدی در یک وضعیت بحرانی قرار داشت. اوضاع امنیتی هر روز بدتر می شد و آنان باید با سرعت کار می کردند. باستان شناسان هر روز به ثبت و عکس برداری آثار می پرداختند و در پایان کار آثار را در یک اتاقک لاک و مهر شده که در مراقبت جدی قرار داشت، می گذاشتند.

اما هیولای جنگ باستان شناسان را نگذاشت که کار شان را تمام کنند آنان در حالی که تازه گور هفتم را یافته بودند، مجبور شدند کاوشهایشان را نیمه کاره رها کنند و آثار بدست آمده را برداشته به کابل بروند. اما هیچ کس ندانست که در گور هفتم چه بود!

پس از ترک باستان شناسان این گور با سرعت تاراج شد و کاوشهای غیر فنی دیگر این منطقه را به کلی ویران کرد و به این ترتیب باستان شناسان موفق نشدند که با کاوش و جستجوی بیشتر در گور های پیدا شده در مورد زندگی و باور های سلسله کوشانیان تحقیق کنند.

گنجینه طلای باختر به موزه کابل منتقل شد و ثبت گردید. اگرچه سریانیدی اصرار داشت تا پایان جنگ این گنجینه به یونسکو سپرده شود و در یک کشور بیطرف نگهداری شود اما این تقاضا پذیرفته نشد و سریانیدی به اتحاد شوروی بازگشت.

در سال ۱۹۸۹میلادی ده سال از کشف با ارزش ترین گنجینه جهان می گذشت، اما اوضاع افغانستان بدتر از هر زمان دیگر بود. قشون سرخ افغانستان را ترک کرده بود و حکومت افغانستان در یک حالت متزلزل قرار داشت و هر آن ممکن بود که سقوط کند.

پس گنجینه طلای باختر را باز هم خطر بزرگی تهدید می کرد. اما یک فرد دور اندیش که اوضاع مملکت را بیش از هر کسی می دانست به فکر نجات بزرگترین ثروت کشورش و جهان افتاد. او داکتر نجیب الله رییس جمهور وقت بود.

داکتر نجیب الله در یک عملیات فوق سری گنجینه طلای باختر را از موزیم کابل به خزانۀ بانک مرکزی بُرد که دروازه ای به ارگ ریاست جمهوری دارد و امن ترین نقطه در کشور است، انتقال داد.

او هر پارچه از طلا را در میان پنبه پیچید و میان صندوقهایی کهنه گذاشت و در گاو صندوق بانک مرکزی افغانستان و در یک زیر زمین سه طبقه ای که یک شاهکار معماری است قرار داد. این زیر زمین با پیچیده ترین تدابیر امنیتی توسط یک شرکت آلمانی در زمان نادر خان ساخته شده بود و گاو صندوقی دارد که توسط هفت قفل محافظت می شد. و برای باز کردن این گاو صندوق باید تمامی هفت کلید موجود باشد تا قفل ها به ترتیب باز شوند. اگر کلیدی بدون ترتیب به داخل قفلها انداخته شود، کلید داخل قفل گیر می کند و امکان باز شدن گاو صندوق از بین می رود.


داکتر نجیب شخصاً صندوقها را مهر و لاک کرد و هفت کلید گاو صندوق را به هفت تن از معتمدان بانک ملی سپرد و از آنها تعهد گرفت که درب گاو صندوق را جز برای رییس جمهور یا یک رهبر قانونی افغانستان به روی هیچ کس دیگری نگشایند.

پس از آن کم کم شایعه گم شدن گنجینه باختر بالا گرفت، شماری می گفتند که روسها این گنجینه را با خود برده اند و شماری هم می گفتند که داکتر نجیب آنها را به روسها فروخته است. و این آوازه ها زمانی اوج گرفتند که حکومت داکتر نجیب سقوط کرد اما او درباره گنجینه باختر خاموشی اختیار کرد.

با شدت گرفتن جنگ های تنظیمی در کابل هیچ کس نمی دانست که برسر گنجینه باختر چه آمده است. حتی آواز هایی از فروش این آثار در بازار های جهانی پخش شدند و شماری می گفتند که این طلا ها آب شده و برای خرید سلاح مصرف شده است.

این آوازه ها جهان را و بیشتر ویکتور سریانیدی را ناراحت می کرد . با پیروزی طالبان اوضاع از این هم بدتر شد. در نخستین روز های حاکمیت طالبان داکتر نجیب که نگهبان با ارزش ترین گنجینه جهان بود با برادرش به دست طالبان کشته شد و در چهار راه آریانا به دار آویخته شد.

گروه طالبان تمامی عکسها و مجسمه های باستانی را نمادی از بت پرستی دانست و تمامی تابلوها و مجسمه های هنری را که به دستشان افتاد نابود کردند.

با فرو پاشیدن تندیسهای بودا در بامیان دیگر امیدی برای مخفی ماندن گنجینه باختر وجود نداشت اما طالبان چندین بار به سراغ زیر زمین بانک مرکزی رفتند و کارمندان را تهدید کردند که در گاو صندوق را باز کنند اما از هفت نفری که کلید را داشتند فقط یک نفر در بانک مانده بود و همه هفت نفر به مناطق دیگر جهان گریخته بودند.

تنها کلیدی که دست این کارمند بود چون کلید اول نبود کلید بند ماند و کارمند بانک مرکزی به جرم همکاری نکردن با طالبان بیش از سه ماه را در زندان طالبان ماند. طالبان چندین بار کوشش کردند که درب گاو صندوق را باز کنند و حتی خواستند که درب را منفجر سازند اما تمام کوشش های طالبان برای انفجار درب این گاو صندوق بی نتیجه ماند.

سرانجام در دوم می سال ۲۰۰۳ میلادی، حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و اشرف غنی احمد زی، وزیر مالیه وقت به خزانه بانک مرکزی رفتند. آنها تصور می کردند که پشت این درها به ارزش نود میلیون دالر شمش های طلا خواهد بود و از اینکه به جز یک تن از هفت تنی که کلیدها را داشتند در افغانستان نبودند متخصصی از شرکت سازنده گاو صندوق از آلمان خواسته شده بود. وی هر هفت قفل را باز کرد در این میان یک تن بیشتر از همه قلبش می تپید ویکتور سریانیدی با مو های سفید و با گذشت بیست و شش سال بسیار مضطرب بود و نمی دانست که چه چیزی خواهد دید.

اما در کنار ۹۰ میلیون دالر شمش طلا، صندوقهای فولادی با مهر داکتر نجیب الله وجود داشتند. وقتی این صندوقها گشوده می شوند، سریانیدی با حیرت می بیند که گنجینه باختر میان آنها محافظت شده است.

در حالی که داکتر نجیب نگهبان اصلی این گنج دیگر زنده نیست و به دست طالبان کشته شده است. گنجی که با گنج توتانخ آمون از فراعنه مصر مقایسه می شود و نه کمتر از آن. این گنج اکنون به سراسر جهان می گردد تا پیشینه غنی فرهنگ افغانستان را به جهانیان بشناساند و نگاه جهانیان را نسبت به افغانستان دگرگون سازد.

در آخر به شما دانشجویان و تمام هموطنان عزیز توصیه میکنم که حتماً مستندی که در این باره تهیه و تدوین شده است را ببینید. بالای تصویر زیر کلیک کنید و این فلم مستند را تماشا کنید !


منابع :      www.kabulpen.com و www.bonyadesaba.com    نوشته شده توسط محمد جواد صالحی در دهم ماه اسد ۱۳۹۱، گرفته شده از سایت انجمن علمی دانشجویان افغانستان.