(1) نقش شاعران و شاهان تورکتبار در تکامل شعر و زبان دری ، پروفیسور شرعی جوزجانی

بعد از آن که دين مقدس اسلام در آسيا و شمال افريقا انتشار يافت و با گذشت زمان به آيين عمومي اکثريت مردمان اين مناطق مبدل گرديد ، فرهنگ و ثقافت ملل مختلف را به هم پيوند داد و زمينۀ پيدايش تمدن عظيمي را به وجود آورد که به نام تمدن اسلام و عرب و يا تمدن اسلام ياد مي شود. تمدن اسلام پديدۀ بزرگی است که مظاهر گوناگون آن را در حيات مادی و معنوی تمام ملل منسوب به عالم اسلام به اشکال گوناگون ميتوان مشاهده کرد. ساحه ای از زندگي ملل مسلمان وجود ندارد که از منشور اين تمدن نگذشته باشد.
با گذشت زمان ، مسلمانان به موفقيت های چشمگيری در علوم و فنون نایل آمدند و به ايجاد آبده های مادی و معنوی عظيمي دست يافتند که هم اکنون بخش جدايي ناپذير فرهنگ جهاني است. مسلمانان با ترجمۀ دانش و فلسفۀ يونان قديم و انتقال آن يکجا با دانش و فرهنگ آفريدۀ خود به جهان غرب ، دريچه های حکمت ، هنر و ادب را به روی آنان گشودند. درین دوره مناسبات دوستانه میان کشور های مسلمان افزایش یافت. «یکی از پی آمد های مهم این مناسبات و ارتباطات، تأثیر زبان های تورکی و فارسی بر یکدیگر و آمیزش و اختلاط باهم است . بویژه پس از رویکار آمدن دولتهای تورکان در منطقه، که سالیان و سده های درازی (در ایران بیش از هزار سال بعد از اسلام) ادامه یافت، فرایند این آمیزش و اختلاط وسعت و شدت فزاینده ای کسب کرد. درین جریان زبان تورکی، بیشتر به عنوان زبان لشکری و حاکمیت و زبان فارسی – دری زبان ادب و عرفان (و بعضاً اداری) به کار میرفت.» در نتيجۀ آميزش فرهنگ ها، به غنای زبان و ادبيات ملت های مختلف مسلمان افزوده شد و تأثير متقابل آن علاوه بر تحکيم دوستي و اخوت ميان آنان، ثمرات نيکي به بار آورد که سنت شعر گويي در دو يا چند زبان را ميتوان یکی از نمود های آن به شمار آورد. در قرن های هفتم و هشتم که شعر فارسي مدارج رشد و تکامل خود را مي پيمود، برخي از شاعران معروف چون سعدی و حافظ و بعداً جامي و ديگران ابيات و مصاريعي به زبان تازی مي سرودند و جزء غزل های خود میساختند. طور مثال به ابيات ذيل حافظ و جامي توجه بفرماييد:
· شب وصل است و طي شد نامۀ هجر « سلام هي حتي مطلع الفجر»
· «ما لسلمي و من بذی سلمِ اَين جيراننا و کيف الحال»
· «الصبر مر والعمر فانٍ ياليت شَعری حتام القاه»
· از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه «اِني راَيت دهراٌمن هجرک القيامه»
·
هرچند کازمودم، از وی نبود سودم «من
جرّب المجرَّب حلت به الندامه»
از جامی :
«اًحنّ شوقا الي ديارٍلقيت فيها جمال سلمی» (یاکه اًجن شوقاٌ)
که مي رساند
از آن نواحي نويد لطفي به جانب ما
شيخ سعدی به مناسبت سقوط بغداد قصيدۀ غرایي به زبان عربي سروده که نمودار تسلط کامل او بر اين زبان و قدرت شعری اوست. برخي از شاعرانِ بنام تورک چون امير خسرو دهلوی، هلالي چغتايي، زيب النسا بيگم اساساً به زبان فارسي و عده ای هم مانند ميرزا غالب و احمدشاه ظفر به زبان های فارسي و اردو اشعار خود را سروده اند. گروهي ديگر از آنان چون مولوی رومي بلخي و ميرزا عبدالقادر بيدل بخش اساسي آثار خود را به فارسي سروده، اما بعضاً به زبان تورکي نيز شعر انشاد کرده اند. در مورد شاعر بزرگ نظامي گنجوی بايد گفت که او شاعر چيره دست تورکي زبان بوده، بر طبق معلومات علي افندي حلمي داغستاني مسؤل کتابخانۀ خديويۀ مصر در فهرست کتابهای نشر شدۀ سال 1306 قمری مطبعۀ عثمانيۀ موجود در کتابخانۀ مذکور ، ديوان تورکي نظامي گنجوی موجود است .{محمد رحماني فر، نگاهي نوين به تاريخ ديرين تورکهای ايران، نشر اختر، ص 157}
همچنان شاعر بزرگ ايران دوکتور محمد حسين شهريار طي مصاحبه- ای که در شمارۀ هفتم مهر ماه سال 1367 کيهان فرهنگي نشر شده گفته است:
«نظامي گنجوی هم مي خواست ليلي و مجنون را به تورکي بنويسد، ولي پيکي از شروانشاه رسيد که در آن دستور داده بود تا به زبان فارسي بسرايد و به اين موضوع خود نظامي گنجوی هم در مقدمۀ ليلي و مجنون اشاره نموده است». (گفتگو با شهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، ص 180 ، تهران، 1379). نویسندۀ معروف دوکتور رضا براهنی در مقالۀ تحقیقی عالمانه ای که در مورد زبان و ایجاد صمد بهرنگی تحت عنوان «اسطورۀ صمد و موضوع زبان» در- نامۀ کانون نویسندگان ایران-نوشته و کتاب قبل الذکر، آنرا اقتباس کرده، شاعران و نویسندگان آذربایجان را به چهار گروه تقسیم نموده ، در مورد گروه چهارم که ناگزیر بوده اند به زبان حاکم در سراسر ایران یعنی زبان فارسی بنویسند چنین می گوید:
«تعداد این قبیل نویسندگان و شاعران به راستی بی شمار است و برخی از آنان در تحقیق، نقد ادبی، تاریخ نویسی، شعر و قصه، صاحب سبک و شیوه در زبان فارسی هستند. بیک معنی اینان همان کار را کرده اند که تعداد زیادی از نویسندگان گذشتۀ آذربایجان، ترکان ایران و یا نیمه ترکان کرده اند: نظامی، شمس تبریزی، مولوی، قطران، خاقانی تا پروین اعتصامی و ایرج میرزا و تقی رفعت تاکسروی، صمد بهرنگی، غلام حسین ساعدی، بهروز دهقانی و اشرف دهقانی.» (ص، 477 کتاب مذکور)
شاعر عالي مقام و بزرگترين ممثل سبک ادبي هند ميرزا عبدالقادر بيدل که شاهکار های ماندگاری در زبان فارسي از خود بجا گذاشته، با آنکه زبان و تبار تورکي داشت، بنابه خواست زمان اشعار خود را جز در بعضي موارد به فارسي ميسرود. دوکتور عبدالغني دانشمند هندی مي نويسد که يک منظومۀ 65 بيتي تورکي بيدل را در نسخۀ خطي ديوان او موجود در کتابخانۀ معارف کابل ديده و يک بيت از آن نقل کرده است. امیر خسرو دهلوی – این تورک هندی لقب، آنچنان که نوایی در خاتمۀ دفتر پنجم خمسۀ خود «سد اسکندری» تصریح می کند، نسب تورکی داشته و با نیروی سخن تمام سرزمین ها را از عرب تا عجم زیر نفوذ خود قرار داده است :
یانا خسرو اول تـرک هندی لقب
که سوز بیرلا آلدی عجم تا عرب
برطبق پژوهش های پروفیسور شهرانی امیر خسرو از قبیلۀ تورکان لاچین هزاره بوده است. او بیت زیر را از امیر خسرو نقل می کند: «ترک هندوستانی ام من ، هندویی گویم جواب _ شکر مصری ندانم کز عرب گویم سخن» با وجود این، او تمام اشعار خود را به زبان فارسی نوشته و در قطار پیشاهنگان ادبیات کلاسیک این زبان قرار گرفته است. به نوشتۀ دوکتور صفا در صفحۀ 146 جلد 4 «تاریخ ادبیات در ایران» ، «شعر ترکی گفتن امری تازه نیست ، و در حقیقت به وسیلۀ شاعران پارسی گویی مثل سلطان ولد پسر جلال الدین محمد بلخی و شاه قاسم انوار و قبولی و امثال آن آغاز شده، ولی نضج واقعی آن در عهد تیموریان حاصل گشت.» درین مورد باید گفت که اولاً _ شعر تورکی از زمانه های خیلی باستان حتی قبل از اسلام وجود داشته و نمونه هایی که شیخ محمود کاشغری در اثر گرانبهای خود «دیوان لغات الترک» آورده دلیل انکار ناپذیر آنست. ثانیاً _ شعر تورکی گفتن در آسیای صغیر به وسیلۀ خود مولانا جلال الدین رومی-بلخی آغاز شده، نه پسرش سلطان ولد و ما درین مقاله پیرامون این موضوع معلومات داده ایم. ثالثاً _ شعر تورکی در آسیای میانه و تورکستان شرقی توسط شاعر بزرگ یوسف خاص حاجب با سرودن «قوتادغوبیلیک» (دانش رسیدن به سعادت) و توسط احمد یوگنکی با سرایش «عتبة الحقائق» و بعد از آنان به وسیلۀ خوارزمی و دیگر شاعران راه رشد خود را پیموده است. رابعاً _ مولانا و پسرش سلطان ولد و نیز شاه قاسم انوار و قبولی شاعران تورکتبار بوده اند.
طوري که گفتيم سنت سرايش شعر به زبان
های فارسي و تورکي توسط يک شاعر، محصول آميزش فرهنگ ملتهای ماست، بخصوص در دوران
حکمروایي تيموريان و ادامه دهندگان آن ــ کورگانيان هند، اين عنعنۀ پسنديده در
ايران، ترکستان، خراسان و هندوستان اقبال وسيع يافت و حتي مي توان گفت که توسعۀ
اين سنت شعری محصول دورۀ تيموريان و ناشي از سياست فرهنگي متکي بر وسعت نظر، سعۀ
صدر و برخورد احترام آميز آنان به زبان و کلتور ملل ديگر بخصوص زبان فارسي بوده
است.
این وسعت نظر
وسعۀ صدر، در طول قرنها یکی از ویژگی های تاریخی اقوام تورک تبار بوده و در مراحل
مختلف تاریخ ، خود را نشان داده است. طور مثال دورۀ سلطنت غزنویان یکی از ادوار درخشان
زبان و ادب فارسی محسوب می شود. محمود غزنوی تورکی تبار حامی بی بدیل شعر و ادب
فارسی بوده که بقول مؤرخان در حدود چهارصد شاعر فارسی گوی از تشویق و حمایۀ او برخوردار
بوده اند. آن چنان که استاد خلیل الله خلیلی در کتاب «سلطنت غزنویان» تأکید میکند،
برخلاف ادعای برخی از جعل کنندگان تاریخ، وی از دانش و سطح عالی معلومات بهرۀ کافی
داشته و فارسی را به اسلوبی زیبا می نوشته چنانچه استاد نمونۀ زیبایی از نوشتۀ
فارسی او نقل میکند.
همچنان فیلا لوگ های مشهور تورکی تبار اسماعیل بن حماد الفارابی با تألیف اولین فرهنگ عربی بزبان عربی بنام «صحاح اللغة» و جارالله الزمخشری خوارزمی مؤلف تفسیر معروف «الکشاف» با تألیف لغتنامۀ «مقدمة الادب» و جاحظ ادیب بزرگ عرب با تألیفات بی نظیر خود در راه رشد و تکامل زبان عربی، مورد تمجید و ستایش دانشمندان عرب و غیر عرب قرار گرفته اند. متن این اثر زمخشری به زبان عربی و ترجمۀ متن به سه زبان تورکی، فارسی و عربی است و متضمن توضیح 6500 لغت میباشد.
محقق دانشمند ايراني دوکتور ذبيح الله صفا در صفحۀ 450 جلد پنجم بخش يکم کتاب ارزشمند خود « تاريخ ادبيات در ايران » پس از بررسي عصر مورد بحث خود به نحو زيرين ارزيابي واقعبينانه ميکند:
«عصر کورگاني در آن سرزمين (یعنی سرزمين هند ) که بي هيچ گونه ترديد یکي از بهترين دوره های ترويج زبان و شعر فارسي در سرزمين هند و عهد تشويق و ترغيب مؤلفان و نويسندگان و شاعران پارسي گوی بحد اعلای امکان در سراسر دوران تاريخ ادب فارسيست و ديگر هيچگاه نظيرِی نيافت و نخواهد يافت.»...«بحقيقت بايد گفت که نهضت دوران کورگانيان هند در ادب فارسي نجاتبخش واقعي شعر و ادب فارسي از زبوني و رهايي دهندۀ آن از تنهايي و انخذال بود.»
آقاِی صفا در جای ديگر مي افزايد: «شاهان و شاهزادگان کورگاني هند، در حقيقت ظرافت طبع و گرایش به شعر و ادب فارسي و صنعت های ظريف ايراني را از نياکان با ذوق خود به ارث برده بودند»...«براستي اگر ايران آن زمان دو پناگاه بزرگ فرهنگي عثماني و کورگاني هند را نداشت، ادب فارسي به روزگار بدی دچار ميشد.»
استاد در جای ديگر ميگوید : «لشکرکش قهاری چون تيمور همچنان که قدرت سلالۀ تيموری را پيريزی کرد، توجه سلالۀ خود را به هنر و ادب نيز آغاز نمود و باني چنين کاری در دولت بود.»
آنچه دوکتور صفا نوشته عين حقیقت است. زيرا شاهان و شهزادگان تيموری نه تنها حاميان شعر و ادب و مشوقان شاعران و هنرمندان بودند، بلکه غالباً خود آنان به زبان تورکي و فارسي و يا به يکي ازين دو زبان شعر مي سرودند و قريحه آزمايي ميکردند. ابيات و غزلهايي که از ميرزا اولوغ بيک و خليل سلطان نواده های تيمور گرفته تا آخرين شاهان سلالۀ بابری هند به يادگار مانده و دواوين اشعاری که برخي از ايشان تدوين کرده اند، از ادامۀ اين سنت ادبي حکايت مي کند. ما درین مقاله شاعران تورکی تباری را که در سرزمین های مختلف، این سنت شعری را ادامه و انکشاف داده اند، با نمونه های کلام شان طور مختصر و بعضاً مفصل معرفی می نماییم.
در خراسان
امير عليشير نوایی چون سلطان حسین بایقرا بر اریکۀ قدرت تکیه زد، دوست دوران تحصیل خود علیشیر نوایی را از سمرقند فراخوند و به عالیترین مقام دولتی آن وقت توظیف نمود. برطبق نوشتۀ مورخ مشهور خوندمیر ، سلطان حسین بایقرا در سال 862 منصب «امارت دیوان اعلی» را به وی تفویض کرد و او با در بر نمودن جبۀ طلادوزی شده و کلاه نوروزی مفتخر و سر افراز شد. مولانا برهان الدین عطاوالله رازی دربارۀ تاریخ تفویض این منصب به امیر علیشیر، این قطعه را سروده است :
میر فلک جناب علیشیر کز شرف
عاجز بود ز درک کمالات او خـرد
دیوان نشست آخر شعبان به داد و عدل
از لطف شاه غازی و الحق چنین سزد
چون مهرزد به دولت سلطان روزگار
تاریخ شد همین که «علیشیر مهرزد»
این احترام و باور نسبت به نوایی، کاملاً به جابود. زیرا در زمان سلطنت سلطان حسين و صدارت این شاعر بزرگ اوزبيک و تمام تورکان جهان، خراسان و ترکستان شاهد دگرکونی های شگفت انگیزی در ساحۀ دانش و فرهنگ گردید. نوایی، اين شخصیت بزرگ انساندوست که ستارۀ فروزان اين دور بود، به صفت يک دانشمند پيشاهنگ و سياستمدار برجسته، در نيمۀ دوم قرن 15 رنسانس شرق را در خراسان و ترکستان رهبری کرد و در راه آباداني خراسان که آنرا «کشور عديم المثل» ميخواند و پایتخت زيبای آن شهر هری که زادگاهش بود و باغ هايش را رشک بهشت برين و «خيابان» آن را راه فردوس برين ميدانست [شهراه سوی جنت فردوس که جويند فاني به يقين دان که خيابان هرات است] تمام امکانات مادی و صلاحيت دولتي خود را به کاربرد و با استفاده از دارايی شخصي خود بيش از 370 بقعۀ خير از قبيل مدرسه، خانقاه، مسجد، کتابخانه، جاده، کانال، کاريز،چشمه، پل، حوض و شفاخانه احداث کرد و ساختمان آبده های بزرگي چون آرامگاه علي ابن ابي طالب در شهر مزار شريف، مسجد جامع بزرگ مصلای هرات (که برطبق نوشتۀ مرحوم غبار، به دستور امير عبد رحمان توسط جنراال ليمسدن انگليسي مين گذاری و انفجار داده شد و يکجا با آن بنای عظيم مدرسۀ گوهرشاد بيگم که به قول مرحوم فکری سلجوقي رواقها و گنبذ های آن با خطوط و نقوش نفيس و شگفت انگيز خود آيت زيبايي و شاهد زندۀ صنعت معماری قرن 15 کشور بود، منفجر گرديد) و بازسازی مسجد جامع هرات را نظارت و رهبری کرد. به قول داکتر صفا در صفحۀ 384 جلد چهارم «تاریخ ادبیات درایران»:
«نوایی عواید خود را در راه خیرات و مبرات و تشویق و ترغیب اهل ادب و هنر و ایجاد آثار عام المنفعه صرف میکرد و از آن آثار خیر هنوز قسمتی باقیست مثل ایوان جنوبی صحن عتیق آستان رضوی، نهر آب بالا خیابان در مشهد، رباط سنگ بست، رباط دیز آباد، بند آجری قریۀ تروق در نزدیکی طوس، مقبرۀ قاسم الانوار در قریۀ لنگر نزدیک تربت جام و قسمتی از مزار عطار نیشابوری یعنی سنگ مزار آن شاعرکه موجود است و این مایه بازماندۀ 370 بقعه ای است که ایجاد یا تعمیر کرده و 90 رباطی است که ساخته.» (البته آنچه داکتر صفا یادآوری کرده ، فقط بقایای ابنیه ای است که در حدود ایران اعمار شده - نویسنده). ادوارد برون دانشمند انگلیس در جلد سوم «تاریخ ادبی ایران» که توسط علی اصغر حکمت به نام «از سعدی تا جامی» ترجمه و تحشیه شده می- نویسد : «اهمیت و عظمت میر علیشیر هم از جهت نویسندگی و هم از حیث پشتیبانی او از اهل علم و فضل بقدری ظاهر و نمایان است که میتوان او را بی مبالغه ماسیناس زمان و کشور خود او خواند.» به توضیح علی اصغر حکمت در حاشیه، ماسیناس نام یکی از بزرگان روم قدیم است که حامی ادب بود و دوست هراس شاعر بزرگ لاطین بوده است، متولد بسال 73 و متوفی بسال 8 قبل از میلاد.
اين شاعر نام آور که در اشعار تورکي «نوايي» و در شعر فارسي «فاني» تخلص ميکرد، باسرايش اشعار به زبان مادری و نيز به زبان دری عنعنۀ سرایش شعر در دو زبان را ترویج کرد و سرمشق و نمونه برای ديگران شد و بيش از 32 اثر ماندگار از خود بجا گذاشت. او با ديوان فاني و يازده قصيدۀ خود در زبان فارسي، ديگران را به دنبال خود کشانيد.
بدون تردید، نوايي استاد مسلم شعر و ادب در هر دو زبان بود. به قول دوکتور ذبیح الله صفا در صفحۀ 148 کتاب «تاریخ ادبیات درایران»، نوایی بزرگترین کسی است که شعر تورکی را به حد اعلای کمال رسانیده و توانسته به همه انواع شعر فارسی از مثنوی و قصیده و غزل وغیره شعر ترکی بسراید. او خودش گفته است:
معني اشعار رنگينم به تـرکي بيــحد است
فارسي هم همچو در های ثمين گر بنگری
گوييا در راسـت بازار سخـن بگـــشـاده ام
يک طــرف دکــان قنّادی و يکــــسو زرگری
همچنان به نوشتۀ شمس الدین سامی در کتاب ارزندۀ «قاموس الاعلام» ، هیچ کس در جهان به مانند او شعر خوب و زیاد نه گفته است. عليشير نوايي و دوست و مرشد او مولانا عبدالرحمن جامي ممثل دوستي فارسي زبانان و تورکي زبانان خراسان و ترکستان بودند و عنعنۀ انشاد شعر در هردو زبان را تشویق و ترغيب ميکردند.
نوايي گرويدۀ شاعران بزرگي چون سعدی، حافظ، خسرو دهلوی و نظامي بود. به جامي بالاتر از يک دوست، به مثابۀ يک مرشد مي نگريست. جامي نيز برخي از آثار خود را به تشويق او نوشته و او را اساسگذار خمسه سرايي در زبان تورکي ميدانست و خمسۀ تورکي او را در اسکندرنامۀ خود چنين ارج مي نهاد :
ز چرخ آفرين ها بر آن کلک باد که اين نقش مطبوع از آن کلک
زاد
به ترکی زبان
نقشي آمد عجـب که جادو دمـان را بـود مــهـر لب
ببخشيد بــر پـــارسی
گوهـران بــه نـــظـم دری درّ نـــظــم آوران
که گر بودی آن
هم به نظم دری نماندی مجال سخــــن گستری
به ميزان آن
نظم معجز نظام نظامي که بــودی و خسرو کــــدام
چو او بر زبان
دگر نکته راند خـــرد را بــه تمييز شــان ره نـــمـانـد
زهـي طــبع تــو
اوستاد سخــن ز مـفــتاح کـلکـت گشاد سخـن
سخن را که از
رونق افتاده بود به کنج هوان رخت بنــهــاده بــود
تو دادی دگر باره
اين آبروی کشيدی به جولانگــۀ گــفـت و گـوی
صــفا يــاب از
نــور رای تــو شــد نــوايـي ز لطف نـــوای تـو شـد
جامي بعضاً ابياتي به تورکي نيز مي سرود. دو غزل ملمع ازاو بجا مانده و ما دو بيت از يک غزلش را درين جا ذکر ميکنيم :
ای لبت پر خنده و چشم سياهــت مست خواب
ايککي زلفينگ آره سيـده آی يــوزينگ دور آفـتاب
مستي مــي ميــکــــنـد روی تــرا غــرق عـــرق
باده ايچسنگ توکيلو ايککي قيزيل يوز دين گلاب
نوايي تمام زندگي خود را وقف شعر و ادب، انکشاف علوم و فنون، عمران و آباداني مملکت ساخت. به قول ادوار براون در کتاب قبل الذکر، نوایی خود موسیقیدان ماهر و نوازنده ای استاد و نقاشی چیره دست بوده است که به گفتۀ بابر موسیقی شناسانی بی نظیر مانند قول محمد و شیخ نائی و حسین عودی همه ترقی و پیشرفت خود را مدیون وی هستند. (ص742) عبدالحی حبیبی در کتاب «هنر عهد تیموریان» خود، از زبان خوند میر می نویسد که وزیر مشهور هرات امیر علیشیر نوایی خود نیز در تصویر و نوشتن کتاب شخصی بیمانند بود.
او بعد از فيلالوگ بزرگ شيخ محمود کاشغری مؤلف«ديوان لغات الترک» به زبان عربي، بزرگترين حامي زبان تورکي است. او با وارد کردن موضوعات مهم حياتي در ژانر غزل، تقويه و توسعۀ شيوه های افاده، اسلوب بيانِ صورِ خيال در شعر تورکي را انکشاف بخشيد و پروسۀ گذار از اوزان هجايي به اوزان عروضي را به کمال رسانيد و با نوشتن رسالۀ «محاکمة اللغتين» کساني را که مدعي بودند در زبان تورکي ايجاد آثار بزرگ امکان ندارد، با پاسخ های علمي خاموش ساخت. به گفتۀ ادوارد براون «آخرین مؤلفات وی کتابی است به نام محاکمة اللغتین که در آن سعی کرده برتری زبان ترکی را بر فارسی به ثبوت برساند. این کتاب را یک سال قبل از وفات خویش تألیف کرده است.» (از سعدی تا جامی ص 744).
دانشمند روسی و. بارتولد در کتاب ارزشمند خود به نام «تاریخ ترکهای آسیای میانه» که توسط دکتر غفار حسینی به فارسی ترجمه و بسال 1376 در تهران چاپ شده در رابطه به این موضوع مینویسد: «تاجایی که ما اطلاع داریم، هیچ شاعر ترکی پیش از او بخصوص در آسیای صغیر جرأت نکرده بود به چنین کاری دست بزند.» او توصیه میکند هرگاه اطلاعات بیشتر و جامعتر از زندگی و تالیفات او بخواهند، باید به مقالۀ سودمندی که مسیو بلن M.Blin فرانسوی دربارۀ او نوشته و در روزنامۀ آسیایی پاریس بسال 1861م طبع شده مراجعه فرمایند (ص 255). همچنان او، با سرايش چهار ديوان «خزائن- المعاني» و شاه اثر خود «خمسه» در زبان تورکي آبده های ادبی عظيم به وجود آورد. اگر بخواهیم تمام شاعران، خوانندگان و نوازندگان، مذهبان و خطاطان، اطبا و ریاضیدانان و نمایندگان سایر رشته های دانش و فرهنگ این دور را یکایک به حساب بگیریم، طوماری طویل ساخته خواهد شد. ازین رو به اختصار با استفاده از منابع مختلف برخی از مشاهیر آنان را یاد آور میشویم:
از رسامان : شاه مظفر نقاش، نقاش و مذهب کمال الدین بهزاد، میرک نقاش.
از موسیقیدانان: قل محمد، شیخ نائی و حسین عودی.
از خطاطان: سلطان علی مشهدی، خواجه عبدالله مروارید که میرزا بیرم خان بارها دستانش را بوسیده است.
از شعرا، نویسندگان و دانشمندان : عبدالرزاق سمرقندی مؤلف کتاب «مطلع السعدین» ، هلالی چغتایی، دولتشاه سمرقندی مؤلف «تذکرة الشعرا» ، میر خواند مؤلف کتاب «روضة الصفا» ، خوندمیر مؤلف کتابهای «حبیب السیر و خلاصة الاخبار» ، زین الدین محمود واصفی مؤلف کتاب «بدائع الوقائع» ، بنائی، کمال الدین حسین واعظ کاشفی مؤلف کتاب «انوار سهیلی» ، مولانا عبدالرحمان جامی مؤلف آثار متعدد که برخی از آنها را بنام علیشیر نوایی تقدیم کرده است و دیگران. مؤرخان و مؤلفان دیگر علیشیر نوایی را چه در زمان حیات و چه بعد از وفات با القاب رکن السلطنة، اعتمادالملک والملة، مقرب حضرت خاقانی ، نظام الملة والدین وغیره ذکر کرده اند. از جمله دولتشاه سمرقندی در «تذکرة الشعرا» ، سام میرزا در «تحفۀ سامی» ، زین الدین واصفی در «بدائع الوقائع» ، همچنان مؤلفان روضة الصفا، حبیب السیر، و خلاصة الاخبار در اطراف ترجمۀ حال و آثار وی معلومات مفصل داده، احترام و ارادت خود را نسبت به وی ابراز داشته اند. به طور مثال دولتشاه سمرقندی معرفتپروری و انساندوستی نوایی را ستوده، خدمات بزرگ او بخصوص پروژه ای را که باکندن کانالی طولانی از میان کوهها آب چشمۀ بزرگ را به شهر مشهد آورده، باحیرت و شگفت یاد آوری کرده، آن را به مثابۀ معجزۀ عصر ارزیابی میکند. او در قصیدۀ ملمع 26 بیتی تورکی- فارسی خود، شخصیت نوایی و مقام علمی و ادبی او را بهایی بلند قایل می شود.چند بیت ازین قصیده:
صبــحــدم
آچتـی یـوزینی پــردۀ نیلـوفـری جلـوه بیردی حسنینی زیبا عـروس
خاوری
از افـق تاشد
ید بیضای مـــوسی آشکــار بوالعجبکاران شـب را رفـــت سحرسامـری
مظهر دولت
علیشیر اولکه شیر حق ایرور هر
معارکده انینگ فتح و سعادت رهــبـری
آنچنان کاز
مقدم سید شده یثـرب عــزیــز گشت
دارالفضل عــالــم از وجود او هــری
همچنان یکی از صوفیان بنام هندوستان شاه جهانگیر هاشمی ، 34 سال پس از وفات علیشیر نوایی، در اثر «مظهرالاسرار» خود که به جواب «مخزن –الاسرار» نظامی گنجوی پرداخته، از علیشیر نوایی و سلطان حسین بایقرا به نیکی یاد کرده ، راه و روش آنها را در امور مملکتداری ارجی بلند می نهد و چنین اظهار فکر میکند :
داشت امـیـری به هزاران کــمال نادر و ممتاز و عـدیم الــمثال
شیر دل و صاحب شمشیر بــود نام خوشش میر علیشیر بود
کرد یکی خمسۀ تــــرکی رقـــم داد صـــلا بــر عرب و بر عجم
مادر ذیل نمونه هایی از کلام نوایی تقدیم میکنیم. از قصيدۀ «تحفة- الافکار»
آتشين لعلي که تاج خسروان را زيــور است
اخگری بهر
خيال خام پخــتـن در ســر است
شاه اگر عادل
نبـاشد زوست ويراني مـلــک
خسرو بي عاقبت
خُسر بــلاد و کـشور است
ظالم و عادل
نه يکسانند در تـعـمــير مــــلـک
خوک ديگر در
شيار ملک و دهقان ديگر است
* * *
نگار ترک
تاجیکم کند صدخـانه ویــرانه
بدان مژگان
تاجیکانه و چشمان ترکانه
* * *
از خيال آن
ميان فکر مـحــالــی داشـتم
بود اگرچه بس
محال اما خيالی داشتم
گر پرده
اندازد مهم آن روی آتشــناک را
سوزم به آه
خويشتن نه پردۀ افـلاک را
* * *
فانی عجب مدان
اگر آن گل شگفته است
از اشک ابر سان تو بشگفت اگر شگــفت
از اشعار تورکي او :
ديدی هـرني که قيلميش آدميزاد
تفـکــر بيـرلــه بــيـلـميش آدميزاد
ترجمه :
گفت ، هر آنچه را که آدمي در عمل پياده کرده ، به نيروی تفکر بدان پي برده است.
يوزجفا قيلسا منگا
بير قتله فرياد ايـلامان
ايلگا قيلسه بير جفا يوز قتله فرياد ايلارم
ترجمه :
اگر صد بار با من جفا کند ، يک بار هم ناله سر نمي دهم ، اما اگر يک بار هم به مردم ستم روا دارد ، صد بار فرياد مي کشم.
سلطان حسين
بايقرا ( حسيني )
شاعر نام آور ديگر اين دور ابوالغازی سلطان حسين ميرزا بايقرا ست که بقول داکتر صفا از سلاطين مشهور دانش پرور و شعر دوست تيموری است. او در اشعار ترکي و فارسي «حسيني» تخلص مي کرد و اشعار آبداری در هر دو زبان سروده است. ديوان ترکي او که مشحون از غزليات رنگين و مضامين بديع و شيرين است، نمایانگر استعداد عالي و طبع لطيف و سرشار او مي باشد. عليشير نوايي مجلس هشتم ــ آخرين بخش کتاب «مجالس النفائس» خود را به ارزيابي اشعار او تخصيص داده و بعد از ذکر تمام مطالع ديوان او از بديهه سرايي و نکته سنجي هایش مثال هایي آورده است.
هر چند کتاب مشهوری به نام «مجالس العشاق» در زبان فارسي به وی منسوب است و يک نسخۀ نفيس خطي آن در فوند نسخ خطي کتابخانۀ انستيتوت شرقشناسي ابوريحان بيروني مربوط اکادمي علوم اوزبيکستان نگهدارِی ميشود، اما ظهيرالدين محمد بابر در بابرنامه اين کتاب را از آن کمال الدين حسين گازرگاهي دانسته که به نام سلطان حسين نوشته است. ديوان ترکي او به اهتمام کانديد اکادميسين دوکتور محمد يعقوب واحدی در سال 1346 از طرف انجمن تاريخ افغانستان اقبال نشر يافته است.
در زمان حکمروايي اين سلطان ادب دوست و هنر پرور و وزير روشن- ضميرش نوايي ، شهر هرات پايتخت خراسان به مرکز تجمع شاعران، دانشمندان، نقاشان و هنرمندان بزرگي چون عبدالرحمن جامي، کمال الدين بهزاد، حسين واعظ کاشفي و ديگر اهل دانش و فرهنگ مبدل گرديده بود که همه در تحت حمايه و رعایت دولت بودند و پيوسته مورد تشويق و ترغيب قرار مي گرفتند. در ذيل دو بيت از اشعار فارسی و ترکي حسيني تقديم مي شود :
عشقيم اوتيدن کيليب مجنون بير اوچقون ايسته دی
آل ديديم سونـغـاچ ايليک بـاشديـن آيــاغي اورته دی
ترجمه : مجنون آمد و از آتش عشقم قبسی خواست. گفتم بگیر ، اما همین که دست دراز کرد، سر تا پایش سوخت.
در غم عشقت
مرا ني تن نه جاني مانده است
اين خيالي
گشته و از آن نـشانــي مانده است
ملک الکلام
لطفي هروی
به قول نوايي در «مجالس النفايس» لطفي هروی ملک الکلام زمان خود بود و در اشعار فارسي و تورکي نظير نداشت، اما ديوان تورکي او شهرت بيشتر یافته و دارای مطالع متعذر الجواب ميباشد، از آن جمله مطلع ذيل را يادآور مي شود :
نازک لوک
ايچره بيلي چه يوق تار گيسويي
اوز حــديني
بيليب بيليـدين اولــتورور قـويي
ترجمه :
تار گيسو در نازکي نمي تواند با کمرش
همسری کند. ازين رو، حد خود را مي شناسد و از کمرش پايينتر مي نشيند. درين بيت
شاعر در وصف نازکي کمر معشوق و درازی موی او مبالغه مي کند.
لطفي در زبان
فارسي به اشعار مشکل قصيده سرايان زيادی جواب گفته و خوب گفته است. او 99 سال زيست
و در آخر عمر شعری به رديف آفتاب سرود که شعرای معاصرش از آن استقبال کردند، اما
هيچ کس نتوانست مطلعي همپايۀ او بسازد و آن چنين است :
ای ز زلف شب
مثالت سايه پـرور آفتاب
شام زلـفـت را
بــجای مــاه در بر آفتاب
لطفي در لحظات آخر حيات خود مطلع غزلي انشاد ميکند و چون نميتواند آن را تکميل نمايد، بگفتۀ نوايی وصيت ميکند تا حضرت مخدومي [نورا] یعني حضرت جامي آن را تکميل نماید و درج ديوان خود بسازد. جامي اين خواهش او را مي پذيرد و آن مطلع را تکميل و ثبت ديوان خود ميسازد. مطلع مذکور اين است :
گر کــار دل عــاشــق بــا کــافر چين افتد
به زانکه به بدخويي بی مـهـر چنين افتد
درين اواخر آرامگاه لطفی در نزديکي شهر هرات با کتيبۀ سنگي در یکي از قريه های نزديک شهر هرات کشف گردیده و از طرف فوند بين المللي ظهيرالدين محمد بابر اوزبيکستان بر آن مقبرۀ قشنگي ساخته شده است.
سهیلی
امير شيخيم سهيلي از رجال برجسته و معتمَد سلاطين دانش پرور تيموری چون سلطان ابوسعيد ميرزا و سلطان حسين ميرزا و دوست و مصاحب نزديک عليشير نوايي بود و در هر دو زبان شعر مي سرود. به قول نوايي بعضاً اشعار ترکي او در غايت لطافت می بود. از آن جمله به مطلع ذيل توجه کنيد:
زهد ايــلـي تسبيح ديب حيران قـالـور اوباش ارا
رشتۀ جسميم ني کورسه قطره قطره ياش ارا
ترجمه : اگر زاهد رشتۀ جسم مرا در بين قطره های اشک مشاهده کند، به حيرت ميرود و آنرا گمان تسبيح ميکند.
نوايي گفته که او يک مثنوي بنام «ليلي و مجنون» نيز دارد. اينک مطلع يک قصيدۀ عيديۀ او:
شکر ای دل که دگر بار به صد زيب و جما ل
گــردن شاهــد عـيد است در آغــوش هـلال
و نيز از اوست :
دل چو شکسته ای مکش عاشق خسته حال را
سنگ سـتـم چــه ميزني مـرغ شـکسـته بـال را
خلیل سلطان
خلیل سلطان پسر میرانشاه بن تیمور که 807 تا 812 در سمرقند سلطنت داشت، گروهی از شاعران را در سرای خود تربیت میکرد و آنانرا به صلات می نواخت. او بغایت خوش طبع و ظریف و نکته پرداز بود و همیشه در مجلس او خوش طبعان حاضر بودند و خود نیز شعر را پخته میگفت. به نوشتۀ داکتر صفا خواجه عصمت در تعریف دیوان اشعار او گفته است :
دل کبابیست کز و شور برانگیخته اند
وز نمکدان خلیلـش نمکـی ریخته اند
همچنان نوۀ دیگر تیمور اسکندر میرزا پسر عمر شیخ بن تیمور که به سبب حکومتش تا سال 818 در شیراز به اسکندر شیرازی شهرت داشت و زین- الدین ابابکر میرزا (818) پسر سلطان ابوسعید میرزا (873) پسر سلطان محمد میرزا پسر میرانشاه بن تیمور شعر فارسی و ترکی را خوب می سروده است. مسعود میرزا سلطان مسعود میرزا پسر سلطان محمود میرزا پسرسلطان ابوسعید میرزا (متوفی 913) که در فارسی «عارفی» و در ترکی «شاهی» تخلص میکرد و برادرش میرزا ثانی (بایسنقر ثانی) که «عادلی» تخلص میکرد. غزل زیر از اوست :
در دل من بسکه مهر آتـشـین رخسـاره ای است
داغ خـونـیـن بر دلـم نبود کـه آتشـپــاره ای است
آن کــه برد از من قرار و صـبر و عـقل و دیـن و دل
آفت دینی، بلایی، کـافـری خـونـخــواره ای سـت
گشــته ام دیــوانه وز مــردم گــریــزان مـیـشــوم
چون مرا در سینه سودای پری رخساره ای است
عادلی را ای که میپرسی به کوی عشق کیست
دردمندی، خاکساری، بی کسی، بیچاره ای است
نوايي از شاعران ذواللسانين دورۀ تيموری بيست تن را با نمونه های اشعار شان معرفي ميکند که ما برخي از آنان را با اضافۀ معلومات خود به اختصار ذکر مي کنيم :
مولانا آصف
شاعری خوش کلام بود، با تخيل نازک مضاميني بکر و بديع مي آفريد. مطلع زيبايي از یک غزل او:
نريخت درد مي و محتسب ز دير گذشت
رســيده بــود بلايي ولي به خير گذشت
بايسنقر ميرزا
میرزا غیاث الدین بایسنقر پسر شاهرخ میرزا، شاعر خوش قريحه و يکي از شاهان سخاوت پيشـۀ هنر پرور سلالۀ تيموری و خطاط چيره دست هرات در سال 1444 میلادی (837 ق) از جهان در گذشت و پس از انجام مراسم تکفین در «باغ سپید» در مقبره یی که مادرش ملکه گوهرشاد بیگم ساخته بود به خاک سپرده شد. او خطوط هفتگانه را به مهارت کامل می نوشت، اما در نوشتن خط ثلث مهارتی خاص داشت و استادی توانا بود. به تصریح استاد پرویز بشرمل، هنرستان خطاطی و نقاشی هرات مرهون این شهزادۀ والا گهر میباشد. درین هنرکده 400 تن کاتب، مصور، مذهّب و مجلّد کار میکردند. جعفر بایسنقری رئیس کتابخانۀ آن نگارستان بود. به همت این شهزادۀ والا تبار کاملترين و صحيحترين نسخۀ خطی شهنامۀ فردوسي تهيه و به ما رسيده است. این نسخۀ بینظیر به خط بایسنقر میرزا در موزیم گلستان تهران موجود است که 22 تصویر از شاهکار های نقاشی هرات را در خود دارد. پروفیسور د. برت رئیس موزیم بریتانیا، این کتاب را در تاریخ زندگی بشر، عالیترین و گرانبهاترین کتاب دانسته است. در مسجد گوهرشاد مشهد نیز کتیبه یی به خط ثلث جلی او موجود است که بر پیشانی ایوان مقصوره به حیث یکی از شاهکار های هنر خطاطی جا داده شده. به قول نوايي خطاطان، نقاشان، نوازندگان و سرايندگاني که در تربيت او به کمال رسيده ، در عهد هيچ پادشاهي نرسيده اند. در زمان شاهرخ میرزا در نتیجۀ ایجاد روابط سیاسی با چین، مبادلۀ هیئت ها و نمایندگان بین هر دو کشور آغاز شد. هنگامی که او یک هیئت خود را به ریاست «شادی خواجه» به کشور چین می فرستاد، بایسقر میرزا نیز یکی از هنرمندان بنام هرات «غیاث الدین نقاش» را ضمیمۀ هیئت میسازد. به نوشتۀ کمال الدین عبدالرزاق در «مطلع السعدین» ، «و به تأکید تمام خواجه غیاث الدین را گفته بود که از آنروز که از دارالسلطنۀ هرات بیرون رود، تا به روزی که باز آید، در هر شهر و ولایت آنچه بیند از چگونگی راه و صفت ولایت و عمارت و قواعد شهر ها و عظمت پادشاهان و طریقۀ ضبط و سیاست ایشان و عجائب آن بلاد و دیار و اطوار ملوک نامدار، روزبروز بطریق روزنامه ثبت نماید.» این هیئت چون در رمضان سال 825 هـ.ق به هرات برگشت، خواجه غیاث الدین سفرنامه ای را که با خود آورده بود، تقدیم بایسنقر میرزا نمود. بایسنقر میرزا از قریحۀ عالی شعری نیز برخوردار بود. هنگامی که برادرش سلطان ابراهیم میرزا چند بار خواننده و سازنده خواجه یوسف را از او طلب کرد، بایسنقر قبول نکرد و این بیت را به برادر خود نوشت :
ما یوسف خود نمی فروشیم
تو سیم سیاه خــود نـگهـدار
دو بیت از اشعار او تقدیم میشود:
نـدیـدم آن دورخ ، اکنون دو ماه است
ولی مهرش بسی در جان ما هست
غـــلام روی او شــــد بـــايــسنــقــر
غــلام خــــوبــرويــان پـادشاهـست
بایسنقر تلاش داشت تا مانند پدر و مادر در ساحۀ انکشاف دانش و فرهنگ خدمات زیاد انجام دهد، اما مرگ نابهنگام مجالش نداد. تاریخ وفات او را به اسلوبی بدیع چنین دریافته اند:
سلطانِ سعید، بایسنقر سحرم گفتاکه : بگو به اهل عالم خبرم
من رفتم و تاریخ وفاتم اینست : « بادا به جهان عمر دراز پدرم »
ابوالقاسم بابر
سلطان ابوالقاسم بابر میرزا که از سال 852 تا 861 حکومت میکرد، مردی شاعر دوست و شاعر بود و در شعر بابر تخلص میکرد. این غزل مشهور او را برخی منابع از جمله «تذکرۀ دولتتشاه» ذکر کرده است :
در دور ما ز کهنه سواران یـکی می اسـت
وان کو دم از قبول نـفـس میزنـد نی اسـت
این سلطنت کـه مـا ز گدائیش یــافــتـیـــم
دارا نداشت هرگز و کاووس را کـــی اسـت
می نوش و جرعه ای به من دردمند بخـش
رنــــد شرابــخــواره بـه از حاتم طی اسـت
دارد بــــــه زلـــــــف او دل ز نــــــاربــــنـد مـــا
ســودای کــفـر و کافری و هرچـه دروی است
«بــابـر» رسید نــالــۀ زارت بـــه گـــوش یـــار
لیلی وقوف یافت که مجنون درین حی است
ادامه دارد ... قسمت دوم این مقاله
هـدف مـا منسجم ساختن روشنفـكـران، فرهنگيان و بالخصوص جوانان با استعداد و مردم با احساس افغانستان در زيـر يك سقـف واحد به خاطـر بـلـند بردن سطـح دانـش و رشـد فـرهـنـگ غـنامـنـد كـشور ميباشد.